X
تبلیغات
نفسم چرا تنهام گذاشتی

نفسم چرا تنهام گذاشتی

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت / شکند اگر سبویی سر خم می سلامت

هیچوقت لیاقت تورو نداشتم نفسم

تو بهترین هدیه خداوند بودی که از دست دادم

تنها مرگ میتونه منو از این بغض راحت کنه

واسه مردنم دعا کن نفسم


ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل

عزیزم گل روی تو را هرگه کنم یاد          آخی

چو بلبل پرکشد از سینه فریاد

ای دل، ای دل، ای دل

عزیزم ز من مجنون تری نادیده لیلی     آخی

ز تو شیرین تری نادیده فرهاد

ای رفیق گشته دورم ز ما   دای    ز عشقت نا صبورم    ای وای

ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل

عزیزم بیا کز حد گذشت ایام دوری

بیا وای ز مهجوری کنم تا کی صبوری 

آی ز مهجوری کنم تا کی صبوری نازنینم دای دای

  ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل

عزیزم پس از مرگم تو ای زیبا نگارم

بیا با جمع خوبان بر مزارم

ای دل، ای دل، ای دل

عزیزم بیا بنشین دمی کن یاد مفتوح

فلک من در زیر خاک امیدوارم امیدوارم ای دل

ای دوست تمام خوبرویان همه رفتند

ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل

عزیزم خدایا چون کنم دل بیقرارم

همیشه روز روشن شام تار است ای دل

عزیزم ندانم راز دل با که بگویم

که دایم چشم باکی اشکبار است ای دل، ای دل

ای دل، ای دل، که دایم چشم باکی اشکبار است ای دل

ای دوست بگو یاد عزیزون بگو یاد رفیقون یگو یاد خوبان، بگو یاد یاران، بگو یاد عزیزان دای دای

آی آی تو هر چند بی وفایی به یادتم ای دوست

آخه من دلداده ام ای دوست

ای دوست دو چشمم کور شد از انتظارت ای داد و بیداد ای وای به روزگارم

ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل، ای دل 





هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گماردهر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد
روزی اندر خاکت افتم ور به بادم می‌رود سرکان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد
من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستمهوش من دانی که بردست آن که صورت می‌نگارد
عمر گویندم که ضایع می‌کنی با خوبرویانوان که منظوری ندارد عمر ضایع می‌گذارد
هر که می‌ورزد درختی در سرابستان معنیبیخش اندر دل نشاند تخمش اندر جان بکارد
عشق و مستوری نباشد پای گو در دامن آورکز گریبان ملامت سر برآوردن نیارد
گر من از عهدت بگردم ناجوانمردم نه مردمعاشق صادق نباشد کز ملامت سر بخارد
باغ می‌خواهم که روزی سرو بالایت ببیندتا گلت در پا بریزد و ارغوان بر سر ببارد
آن چه رفتارست و قامت وان چه گفتار و قیامتچند خواهی گفت سعدی طیبات آخر ندارد
نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1392ساعت 0:22 توسط بغض بی قرار| |

خدایا

یا امام زمان


به نظرم امشب نفسم داره از میره سفر واز خانواده میخاد جدا بشه

خدایا همیشه پناهش باش.در همه جا.در همه لحظه ها

امام زمان واسش دعا کن.تورو جان مادرتون خانم زهرا قسم میدم

امام زمان واسه موفقیتش دعا کنید.

امام زمان خودم نوکرتونم

امام زمان یادت میاد چقد دعا میکردم وقتی قم میرفتم

خدایا نفسم با عشقش خوش باشه

بره بهشت

بره کربلا

خدایا سلامت باشه.تمام درداش واسه من.

خدایا نفسم.خدایا تورو جان حضرت زهرا قسم میدم.فقط یه بار فقط یه بار اون چشاشو ببینم.

دارم میسوزم اخه

من بهش خیلی بد کردم.حقم خیلی بدتر از اینهاست.

خدایا باز وقت بیمارستانم شده.نمیدونم برم یا نرم.کاش عید میرفتم.باز میخام برم توی شلوغی.سرم میترکه

نفسم نفرین که کردی داره منو میکشه.


خدایا نفسمو در پناه خودت داشته باشه

برای سلامتی نفسم صلوات

نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 20:2 توسط بغض بی قرار| |

شهریار

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

 

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

 

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام

جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

 

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

 

پدرت گوهر خود تا به رز و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

 

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

 

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

 

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

 

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

 

تو از آن دگری رو که مرا یاد توبس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

 

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

 

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چکنم لعلم و والا گهرم

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 9:35 توسط بغض بی قرار| |

از گریه های هرشبم ازشانه هایت

از این که باید بشکنم هر شب برایت

از بوسه آخرین در زیر باران

از سرخی شرم وحیا بر گونه هایت

از آن شبی که آسمان هم گریه می کرد

با گریه می گفتم نرو.... جانم فدایت

رفتی ومن در انتهای قصه ماندم

شرقی ترین شاعر شدم در کوچه هایت

از یک ترانه یک غزل تا یک قصیده

آن قدر گفتم...تا بمیرم زیر پایت




آره پیروز شدم قلب غمو شکستم
قصر عشقو فتح کردم تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم نکنه چشم بزنه
عهد و پیمونی رو که با سادگیهای تو بستم

آره پیروز شدم قلب غمو شکستم
قصر عشق فتح کردم تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم نکنه چشم بزنه
عهد و پیمونی رو که با سادگیهای تو بستم

نه گلایه نه شکایت نه یک بغض بی نهایت
یک شروعی تازه دارم یک ترانه یک حکایت
صاف و ساده پاک و معصوم عشق و تو چشات میدیدم
واسه به تو رسیدن دیگه هیچ غمی ندیدم

آره پیروز شدم قلب غمو شکستم
قصر عشق فتح کردم تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم نکنه چشم بزنه
عهد و پیمونی رو که با سادگیهای تو بستم

میخوام حالا پرش کنم سفر به شهر عشق کنم
فرمانده باشم تو خوشی زندگیمو بهشت کنم
آره فرداها قشنگه دل واسه فردا خیلی تنگه
دل دیگه قهرمان شد با غصه ها بجنگه

آره پیروز شدم قلب غمو شکستم
قصر عشق فتح کردم تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم نکنه چشم بزنه
عهد و پیمونی رو که با سادگیهای تو بستم

نوشته شده در دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 23:33 توسط بغض بی قرار| |

" من نشانی از تو ندارم عزیزم؟ اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصرهای انتظار؟ به حوالی بی کسی ها قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن. و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه غریبم را پرس و جو کن؟ کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی! در نیمه باز یک کلبه هست! بازش کن! به سراغ پنجره بغض برو! حریر غمش را کنار بزن مرا خواهی دید با دردهایی کویری؟ که غرق عصاره انتظار پشت دیوار فاصله ها نشسته ام..... "



ساقی بده پیمانه ای زآن می که بی خویشم کند

بر حسن شور انگیز تو ، عاشق تر از پیشم کند


زآن می که در شب های غم ، بارد فروغ صبحدم

غافل کند از بیش و کم ، فارغ ز تشویشم کند


نور سحرگاهی دهد ، فیضی که می خواهی دهد

با مسکنت شاهی دهد ، سلطان درویشم کند


سوزد مرا سازد مرا ، در آتش اندازد مرا

وز من رها سازد مرا ، بیگانه از خویشم کند


بستاند ای سرو سهی ، سودای هستی از رهی

یغما کند اندیشه را ، دور از بد اندیشم کند


از گریه های هرشبم ازشانه هایت

از این که باید بشکنم هر شب برایت

از بوسه آخرین در زیر باران

از سرخی شرم وحیا بر گونه هایت

از آن شبی که آسمان هم گریه می کرد

با گریه می گفتم نرو.... جانم فدایت

رفتی ومن در انتهای قصه ماندم

شرقی ترین شاعر شدم در کوچه هایت

از یک ترانه یک غزل تا یک قصیده

آن قدر گفتم...تا بمیرم زیر پایت


 به یادت داغ بر دل می نشانم

زدیده خون به دامن می فشارم

چون نی گر نالم از سوز جدایی

 نیستان را به آتش می کشانم

به یادت ای چراغ روشن من

ز داغ دل بسوزد دامن من

زبس در دل گل یادت شکوفاست

گرفته بوی گل پیراهن من

همش خاب بینم خاب دیدار

  دلی دارم دلی بی تاب دیدار

توخورشیدی ومن شبنم چه سازم

نه تاب دوری ونه تاب دیدار

سری داریم وسودای غم تو

پری داریمو پروای غم تو

غمت از هر چه شادی دلگشاتر

دلی داریمو دریای غم تو





ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود

من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم میرود

گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود

محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می رود

او می رود دامن کشان، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود

برگشت یار سرکشم، بگذشت عیش ناخوشم
چون مجمری پر آتشم، کز سر دخانم می رود

با آنهمه بیداد او، وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم می رود

باز آی و بر چشم نشین، ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم می رود

شب تا سحر می نغنوم، واندرز کس می نشنوم
وین ره نه قاصد می روم، کز کف عنانم می رود

گفتم بگریم تا ابل، چون خر فرماند در گل
وین نیز نتوانم که دل، با کاروانم می رود

صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار من
گرچه نباشد کار کم، هر کار از آنم می رود

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود
                                         

                                                

تا کجا یارب به داغ آرزوها زیستن

آب گشتن، سوختن چون شمع و شب­ها زیستن

چرخ گویی قسمت من کرد از روز نخست

ناله سر کردن، تپیدن، هم­چو دریا زیستن

یا به داغ دوستان یا سوختن در رنج خود

پیش من جز این ندارد هیچ معنا زیستن

زندگی بی دوستان، مرگ است، مرگ، اما دریغ

مرگ را مردم همی نامند بی­جا زیستن

مرد از نام نکو یابد شرف در زندگی

ورنه یک­دم نیست شایسته در این­جا زیستن

زندگی، عام است، اما در نگاه اهل دل

فرق­ها باشد میان زیستن تا زیستن

شد از این دنیای آشفته، دل پاکت ملول

خواستی در سایه­ی عرش معلا زیستن

بی تو، من در عالم غربت به اشک و خون دَرَم

تا چه باشد حال تو از رنج ِ بی ما زیستن

ای گرامی­ یار! با غم­های جان­سوزت کنون

زنده خواهم بود، اما شاد حاشا زیستن

 

 

 

از ما گرفت دست روزگار،یار دیگری

بر دل گذاشت حسرت دیدار دیگری

آسان نبود باور این سوگ سینه سوز

رفت از میان جمع، جلودار دیگری

ما خو گرفته ایم به این سال های سرد

غم غیر ما نداشته غم خوار دیگری

کم بود بار درد و بلایی که داشتیم

بر دوش ما گذاشت فلک، بار دیگری

داغی دوباره آمد و بر داغ ها نشست

بر سر فرود آمده آوار دیگری

کم کم من و غروب به هم می رسیم باز

یعنی گذشت روز دل آزار دیگری.

 

 

 

همه تو

بی تو به سامان نرسد ای سر و سامان همه تو 
ای به تو زنده همه من ای به تنم جان همه تو 
ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو 
رمز میستان همه تو راز میستان همه تو 
من که به دریا زدم تا چه کنی با دل من 
تخته و ورطه همه تو ساحل و طوفان همه تو 
همتی ای دوست که این دانه ز خود سر بکشد 
ای همه خورشید تو و خاک تو باران همه تو 
تا به کجایم بری ای جذبه خوب ذوق جنون 
سلسله بر جان همه من سلسله جنبان همه تو 
شور تو آواز تویی قند تو شیراز تویی 
جاذبه شعر تو و گوهر عرفان همه تو


یا رب


بگو یا رب 
چه بد گفتم،، چه بد کردم 
که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم 
مرا یا رب نمی خواهی، 
گناه هستو ، 
اگر نفرین به این دنیای بد کردم 
به حرفم گوش کن یا رب ،به دردم گوش کن یارب 
اگر بیهوده می گویم،مرا خاموش کن یا رب 
بگو یا رب ، 
به جز عشقی که دردش را به من دادی 
به من یا رب چه بخشیدی که رد کردم 
فقط در عاشقی یا رب، 
مدد گفتم ، 
شدم عاشق، 
تمنای مدد کردم 
شب مستی اگر یک توبه بشکستم 
سحر تکرار توبه، صد به صد کردم 
به سیلابم کشاندی، زیر و بم دیدم 
تحمل در عذاب جذر و مد کردم 
برایم آتش دوزخ، فرستادی 
برایت لاله ها را در سبد کردم 
گرفتی جامه فخر مرا از من 
صبورانه کُله را از نمد کردم 
نشانم ده اگر یک مور آزردم 
اگر یک دانه گندم را لگد کردم 
مرا یا رب نمی خواهی، 
گناه هستو ، 
اگر نفرین به این دنیای بد کردم 
به حرفم گوش کن یا رب ،به دردم گوش کن یارب 
اگر بیهوده می گویم،مرا خاموش کن یا رب خداوندا




نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 23:12 توسط بغض بی قرار| |

Design By : Mihantheme