بوی پیراهن یوسفم

به امید وصال پیراهن یوسف خواهم دوید

ای که بوی باران شکفته در هوایت
یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت

شد خزان به پایت بهار باور من
سایه بان مهرت نمانده بر سر من
جز غمت ندارم به حال دل گواهی

ای که نور چشمم در این شب سیاهی
چشم من به راهت همیشه تا بیایی

باغ من بهارم بهشت من کجایی؟
جان من کجایی

کجایی
که بی تو دل شکسته ام

سر به زانوی غم نهاده ام ، به گوشه ای نشسته ام
آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا
ای گل آشنا بیا
بیقرارم بیا

وای از این غم جدایی
وای از این غم جدایی

وای از این غم جدایی
وای از این غم جدایی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 11:1 توسط منتظر یوسف| |

هنوزم دوسش دارم ولی................ 

من عاشقش بودم ولی اون نبود

من هنوز دلتنگشم ولی اون نیست

من تا ابد دوسش دارم 

ولی میدونم که اون هیچ وقت دوسم نداشت 

من هنوزم شبا خوابشو میبینم


ولی میدونم اون حتی حاضر نیست توی خواب منو ببینه

به من آموختي که دست دادن معني رفاقت نيست....

بوسيدن قول ماندن نيست..... 

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست



هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: 

يادت بخير

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 19:0 توسط منتظر یوسف| |

Design By : Mihantheme